تبليغاتX
دست نوشته های من وتنهائی
لينك دوني
موضوعات

لوگو سايت

 

آرشیو

بازم سلام

گفتم تا دیر نشده بیام و زود برم

اینم یه دست نوشته دیگه

 

در روزگاران پیشین وقتی اولین لرزش صدا بر لبانم جاری شد

بر فراز کوهی مقدس رفته و با خدا اینگونه سخن گفتم :

- پروردگارا من بنده تو ام  . قدرت و اراده پنهان تو قانون من است

 و من همیشه فرمانبردار تو خواهم بود .

اما خدا هیچ جوابی نداد و چون توفانی عظیم گذشت .

 

پس از هزار سال بر بلندای کوه مقدس قدم گذاردم

و دوباره خدای را  اینگونه سخن گفتم :

- افریدگارا من افریده تو ام .مرا از گل سرشتی و تمام هستی ام از توست .

و خدا هیچ پاسخی نگفت اما چون هزار بالی شتابان گذشت .

 

بعد از هزار سال بلندای کوه مقدس را صعود کردم و باز خدای را اینگونه ندا دادم :

- پدر من پسر توام . با شفقت و عشق مرا زندگی بخشیدی .

من نیز با عشق و پرستش وارث پادشاهی تو خواهم بود .

و خدا هیچ مگفت و چون مهی که تپه های دور دست را می پوشاند دور شد .

 

پس از هزار سال ان کوه مقدس را بالا رفته دوباره خدای را اینگونه گفتم :

خدای من ارزوی من  و انجام من  من دیروز تو ام و تو امروز منی .

من ریشه تو در زمین و تو گل من در اسمانی .

و ما در نگاه گرم خورشید رشد خواهیم کرد .

پس ان گاه خدا به سوی من خم شد

 و به ارامی عباراتی شیرین و دلنشین در گوشم نجوا کرد

و همانگونه که دریائی جویباری ضعیف را بر خویش می کشد

مرا در خود پذیرفت .

 

و هنگامی که دره ها و دشت ها را فرود می امدم خدا نیز انجا بود

                                                          جبران خلیل جبران

 

با تشکر از صبر و حوصله شما

سال جدید  کردار جدید  پندار جدید  گفتار جدید

تا های بعدی بای

 

 [+] نوشته شده توسط ميثم حاتم خاني در 21:4 | |

:: مطالب پيشين